منشور کورش کبیر

 

متن حاوی روایتی از فتح بابل توسط کوروش در ۵۳۹ پ.م. است و با گفتاری از مردوک

 

ایزد بابلی در مورد جنایت‌های نبونایید، آخرین پادشاه کلدانی، آغاز می‌شود (سطرهای ۴–۸). در ادامه روایتی از جستجوی مردوک برای یافتن پادشاه شایسته، انتساب کوروش به حکمرانی تمام جهان و عاملیت او در فتح بابل بدون جنگ آورده می‌شود (سطرهای ۹–۱۹). سپس کوروش، با لحن اول شخص، القاب و نسب خود را برمی‌شمرد (سطرهای ۲۰–۲۲) و اعلام می‌کند که صلح کشور را تضمین کرده (سطرهای ۲۲–۲۶) که به موجب آن او و پسرش کمبوجیه مشمول رحمت مردوک شده‌اند (سطرهای ۲۶–۳۰). او بازسازی معبد، که در دوران زمامداری نبونایید به فراموشی سپرده شده بود و اجازه‌اش به تبعیدشدگان مبنی بر بازگشت به میهن‌شان را توصیف می‌کند (سطرهای ۳۰–۳۶). در پایان، پادشاه بازسازی دفاع شهر بابل را توصیف کرده (سطرهای ۳۶–۴۳) و گزارش می‌کند که به هنگام بازسازی، کتیبه‌ای از آشوربانیپال را دید. (سطرهای ۴۳–۴۵)[۲۱]

محتوای متن[ویرایش]

متن گل‌نوشته به‌طور مشخص از دو بخش اصلی تشکیل شده‌است:

  1. بخش نخست گل‌نوشته که در آن از نبونایید و کوروش سخن گفته‌شده، از آن‌ها به‌صورت سوم شخص یاد می‌شود (سطر ۱–۱۹). نویسندهٔ این بخش احتمالاً یکی از کاتبان یا کاهنان بابلی بوده‌است.
  2. بخش دوم که طولانی‌تر است، به‌طور مستقیم از زبان کوروش به‌صورت اول شخص بیان شده‌است (سطر ۲۰ به بعد). به‌نظر می‌رسد متن این قسمت از سوی یک مترجم یا کاتب یا فردی که به هردو زبان آشنا بوده، در اختیار نویسندهٔ بابلی قرار گرفته‌است و آن نویسنده، متن را به‌شیوهٔ نوشتاری رایج در بابل تنظیم کرده‌است.

متن با پیشگفتاری آغاز می‌شود که سطرهای نخست آن از میان رفته‌است. احتمالاً این پیشگفتار براساس الگوهای بابلی نوشته شده بود. متن به‌صورت یک بیانیه تنظیم شده‌است و در آن تلاش نویسندگان بر این بوده تا هر جمله در یک سطر بیان شود و در پایان هر سطر، جمله به پایان برسد. تنظیم‌کنندگان متن تا حد امکان در این کار موفق بوده‌اند اما در چند مورد به‌دلیل نوع جمله‌بندی، جمله در پایان سطر تمام نشده‌است.[۲۲]

 

متن حقوق بشرٔ کوروش

موضوع گل‌نوشته در سطرها به‌این ترتیب است

ت

 

 

 

  1. [آن هنگام که مر]دوک، پادشاه همهٔ آسمان و زمین، [……،…… (که) در….. یَش[..ِ.. دشمنانش (؟) را] ویران می‌کند.
  2. [………………………………………………………..] با داناییِ گسترده (؟)، [… که گو]شه‌های جهان [را نظاره (؟)می‌کند]،
  3. [………………………………………………….. بزر]گزاده‌اش (= بِلشَزَر)، فرومایه‌ای به سروری سرزمینش گمارده شد.
  4. […………………………………………………………………………………….] (نبونئید)[فرمانروایی (؟)سا]ختگی بر آنان گمارد،
  5. نمونه‌ای (ساختگی) از اِسَگیل ساخت و …] برای (شهر) اور و دیگر جایگاه‌های مقدس […………]
  6. آیین‌هایی که شایستهٔ آنان (خدایان/پرستشگاه‌ها) نبود. پیشکشی [هایی ناپاک] ………………………………. بی‌پروا […….] هر روز یاوه‌سرایی می‌کرد و (به شیوه‌ای) [اها] نت‌آمیز
  7. پیشکشی‌های روزانه را بازداشت. او در [آیین‌ها دست برد و] ………………………….. درون پرستشگاه‌ها برقرار [کرد]. در دلش به ترس از مردوک –شاه خدایان- پایان [داد].
  8. هر روز به شهرش (= شهر مردوک) بدی روا می‌داشت [………………………………. همهٔ مردما] نش (= مردمان مردوک) را با یوغی رها نشدنی به نابودی کشاند.
  9. اِنلیل خدایان (= مردوک)، از شِکوهٔ ایشان بسیار خشمگین شد، و [……………………] قلمرو آنان (را ؟) …………………….]. خدایانی که درون آن‌ها می‌زیستند محراب‌هایشان را رها کردند،
  1. سپاهیان گسترده‌اش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگ‌افزارهایشان در کنارش روان بودند.
  1. خستگی‌هایشان را تسکین دادم (و) از بندها (؟) رهایشان کردم. مردوک، سرور بزرگ، از رفتار [نیک من] شادمان گشت (و)
  1. … [… (باشد که) آنان تا روزگاران دراز (؟)، سهمیه‌دهندگان نیایشگاه‌هایمان باشند” و (؟)] (باشد که) مردمان بابل شاهیِ مرا [بستایند]. من همهٔ سرزمین‌ها را در صلح (امنیت) نشاندم.

نام کاتب لوحهٔ گلی (مربوط به دو قطعهٔ نویافته):

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *